![]() |
![]() |
|
| عاطفه صرفه جو |
|
این قرار از اول بود که همه چی مال من باشه. اما پای حافظ که وسط اومد
از " همه " چی گذشتم ولی فقط حافظ... اینجا در سومین مطلب وبلاگم میگم که همه چی از خودمه! آخه هیچوقت نتونستم خودمو راضی کنم که چیزی بدزدم... شعری... داستانی... قطعه ادبی ... حتی اندیشه ای و بیشتر از اون ... دلی!!! پس همه چی از خودمه و هر چی اینجا می خونی بدون که هیچ جا نخوندی!!! خودخوام؟؟؟!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 17:32 توسط عاطفه صرفه جو |
|
شعری برای تو...
دوباره ها پنجه هایی ست در هم گره خورده کیفم را زیر پاهایت خالی کردم! نشانی از همه ی زنان نداشت! لبهایم... رنگش جا مانده بود شاید روی طاقچه کنار شناسنامه. [ آخر آئینه ای پیدا نکرده بودم تا ببینم حتی پشت پلکهایم رنگ خستگی دارد یا نه؟! ] لایتی گیراندیم اولترا حتما! هم سفره شدیم ـــ خانه! ـــ دل !! و دل ... آری دل!!! و پیمانی که لبهایمان گفتند " هم " ! روزها با شیرینی شکر گذشت حلوایی که کنارش چایی بود و پشتش سیگاری البته رخوتناک! تاراندن چندان هم دشوار نبود اس ام اسی که باز نمی شود... پاک می شود! وقتی گوشی به دیوار می خورد می شنوی صدایش را که در سینه ات می پیچد؟! دستان عرق کرده در پنجه هایت گره می خورد می فشارد... و می فشارد... باز... باور می کنی که بسته شد چیزی را میان مشتت می گذارد!!! *** حلواها تمام شد... سیگارها با آتش هم دیگر می سوزند رد همان انگشتان بر صورتت می ماند با عرقی که این بار جای مُهر را می گیرد! *** در حوالی گوشی های شکسته پرسه می زنم شاید... اس شاید... ام شاید...! ...!... ۹:۳۵ ... ۹:۴۵ ... ۱۰:۱۵ ... ۱۲ ... ۱۶ ... ۲۱ ... حرفی برای گفتن ندارند! جز اینکه باور کنی کسی عرقهایش را پاک می کند! پنجه های خالیم را می بینم در فضا معلق مانده یقینم را بر می دارم و با خود می برم!!! دوباره ها با گره خوردن پنجه ها شروع ...
ساعت۱۱:۲۵ جمعه ۱۱ خرداد ۸۶ تهران |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 21:43 توسط عاطفه صرفه جو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بارانم
ساکن سل تی تی اهل شیطان کوه از تبار شالی با این همه تو مرا زن تر می خواهی ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه |
|
RSS
|