![]() |
![]() |
|
| عاطفه صرفه جو |
|
اشکی نمی رسد به چشمهایی سیلی فروش این بازار لکاته زخمی تا آخر روز تا مد سیاهی تا خدا هم دستش نگیرد این راه بی واسطه را می شود تا فلک خلخال پایش را ببندد زمین و زمان را به نیش می کشد یعنی به چرخ تا بچرخیم تا پشت آسمان تا... چشم های دریا کف کند و تف هایش را سر بالا تا خود صبح هم جزر بگیرد به توان درد پا هایش حالا بگو آینه رفیق کدام سمت صورتت را به سیلی بگیرد ؟ ......................................... پی نوشت: هیچوقت نتوانستم از کار هایم راضی باشم وفتی آنها را به ورژن های متفاوت می رسانم. و با تعقل که ویرایش می کنم و دوباره و چند باره تکرار می کنم ، انگار ازشان دیگر خوشم نمی آید ،احساس می کنم حسی ندارند. کارهای زیادی از این دست روی دستم مانده . همیشه از اولین کار راضی ترم . به همان حس نابی که در اوست عاشقم! این کار همان اولین حس است. ...................................................... سه حرف برای امروز چهارشنبه ۲۸ آذر: یک : خلاصه بعد از دو شب شام غریبان رفتیم پول اداره ی برق و دادیم تا دیگه برقش ما رو نگیره !! قراره شام غریبان از شبی یک بار در محرم به شبی چند بار تغییر کنه.گلی به جمال تحریم چندم !! گرانی و تصاعدی و جریمه همه رو قبض ملت !! من که از این فرمولا چیزی نفهمیدم. دو : ما همان دامن بی حاشیه را دوست داریم آقا.این حاشیه ها به دامن ما وصله ی ناجوریست انگار .ما را چه به "دهان هیاهو"!!! سه: این روز ها گریه هایم چشم دیدن خنده هایم را ندارد. .................................. این هم اس ام اس حافظ در شب یلدا: دوشم نوید داد عنایت که حا فظا باز آ که من به عفو گناهت ضمان شدم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 14:40 توسط عاطفه صرفه جو |
|
|
وقتی نگاه قلابی ات نی نی چشمانم را صید می کند ماهی سیاه کوچک دلم هوس تور سفید می کند می خواهد عروس دریایی شود .................... سرخ سبز زرد ترافیک چشمک قطعییت جریان برقی و من حالا سرگردان چهار را ه نگاهت تا وصل مجدد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 12:6 توسط عاطفه صرفه جو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بارانم
ساکن سل تی تی اهل شیطان کوه از تبار شالی با این همه تو مرا زن تر می خواهی ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه |
|
RSS
|