![]() |
![]() |
|
| عاطفه صرفه جو |
|
ایستادیم به پای پاهایی به عرض شانه باز چشم در چشم نگاهی که می گریخت بی حرفی که نگفت دهان - بگو ونلرزید صدا که - برو حالا ملتهب از طپش هاییم به صراطی که مسقیم نمی شود خاموش از سر به را هیم تا قیامت ....................................................... هی میزنم به میش چشم هایم سر به بیابان می گذارد ابر خاطرم .................................................. این توضیح برای دوستانی ست که کامنت دانی پست قبلم را خواندند. ظاهرا خانمی به شدت عصبانی هر چه فحش و ناسزا بلد بوده نثار آدمی که من نبودم کرد، بنده خدا حتی نمی دانست که شمعدانی مرد نیست بلکه زن است !!! اینکه خانمی دو روز یکسره پای نت بنشیند و ۴۲ کامنت فحش بگذارد لابد خیلی رنجیده خاطر بوده که اگر من هم بودم همین کار را می کردم. اما فاعل اصلی و عامل تحریک آن خانم دلسوخته!!! آقایی بوده که با نام و نشانی وبلاگ من مبادرت به دو کار غیر اخاقی نموده . ۱ ـ به خانمی بدو بیراه گفته که ایشان اینگونه برآشفته جواب دادند. ۲ ـ با هویت جعلی اقدام به این کار کرده. تعدادی از کامنت های زشت را به دلیل رعایت حقوق دوستان مجازی حذف کردم. باز هم بگویید مرد ها...!!! راستی باز به دعا محتاجیم ؟! ............................. امروز ۱۴ اسفند : از تمام دوستان خوبی که کامنت گذاشتند ، در مورد کار نظر دادند ، دعوت به خوانش کار شان کردند و... صمیمانه و صمیمانه تشکر می کنم و معذرت می خواهم از اینکه سر نزدم و پاسخ ندادم. سر فرصت به دیدارشان خواهم رفت. شمعدانی بی معرفت نیست اما بی اینترنت چرا...!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 18:24 توسط عاطفه صرفه جو |
|
|
برای او و چشم های نجیبش که یاغی ام کرد. اویی که با تقویم سیاه شروع شد،رفت،اما روز شمارش به انتظار صفر من نشسته ! حالا که شماره ای معکوس شدم ! حالا که ۲۳۴۰ برگ از روز شمارش کم شد. ................................................... حقه ـ حقه؟ ـ آره ـ حقه ؟ ـ نه...سوختی ! معصومی یت دل از چشمت می برد یاری که نخود هر آشی که نمی پخت ! ـ حقه ؟ سوختم و تمام خانه هایت ضرب در بهار می شود آزادی سقفی ست که رقیب می سازد و یار دیگری یار توست آتش زیر آش می سوزد رقیب مال تو ،مال من حقه . ـ پاهات روی خطه ! چشم باز می کنم روی قرار داد می زنی جری که پا هایم روی خط می سوزد کاش ایکاش و کاشکی خانه ها بزرگتر تا پاهای درازم درازتر اشاره بیا انگشت بزن پای این بازی اشاره ات قرمز حقه ؟ روی شماره دو ضربدر می شود ،یار می گیرند یار زوج ها مشغول بازی زندگی روی خانه های ضربدری سهم آتشی ست که روی سقف می بارد نفس زنان هراسی که شلیک موشک در دلت می ریزد خم + پاره "یا مهدی ادرکنی " پیشانی اش نوشت حالا "پلو پز" بی بازی حالا موشک تنها هم می شود گم شود آرزوی آخر بازی دایره ایست کنار شروع خط بازی ، لی یار شدی یار بودی یار اما نماندی و من خانه ها را تمام کردم باز هم لی بی تقلب چشم بندی که سبز شد روی نگاهم می روم چشم بسته راه باز بی یک پا ، بی تن ها ـ یالا...لی لی تمام می شود می سوزم می بازی می برد بی چشمان بسته راه رفت روی ما و تمام خانه های ضربدری فریبانه یک نفر لی لی "همیشه چه زود دیر... "حقه .
.................................................... پی نوشت: "پلو پز در "خط بازی " یا همان لی لی ، فرد اضافی است که پس از یارگیری تک قرار می گیرد . در واقع قویترین فرد کل گروه هم باید باشد که قدرت یاری رساندن به دو گروه زوج بازی در توانش باشد.به پلوپز نخودی هم می گویند. "حقه" آخرین راند "خط بازی " ست که سخت ترین مرحله آن نیز می باشد و پس از آن شخص یا گرو ه برنده صاحب خانه می شود و یک خانه از هشت خانه این بازی را ضربدر می زند و فرصت استراحت در آن را دارد اما رقیب باید از روی آن بپرد وبه حریمش تجاوز نکند. "حقه " به این ترتیب است که : با چشم کاملا بسته باید یک به یک خانه ها را عبور کند بی آنکه پایش روی خط قرار گیرد ، با هر قدم می گوید: حقه؟ و طرف مقابل پاسخ می دهد حق است یا خیر . که اگر نباشد می گوید سوختی. و شخص " حقه" گو متوقف می گردد. ............................................. دعای امروز و همه روز :خداوندا به بیماران شفای عاجل عطا بفرما...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 1:1 توسط عاطفه صرفه جو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بارانم
ساکن سل تی تی اهل شیطان کوه از تبار شالی با این همه تو مرا زن تر می خواهی ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه |
|
RSS
|