![]() |
![]() |
|
| عاطفه صرفه جو |
|
بی هیچ حرفی...پس از یک ماه آمدم تا بگویم:
انگلکم می کند این خیال پیاده چیزی به ذهنم نمی رسد می آید می رود می نشیند روی گل های قالی کنار جای پای تو سایه سیاه واژه های زمخت امانم را می برد تا بهار سفید خلاصه تر دلم پر از تو می شود ........................................... عروس میلیون ها X پدر زاده ام جفتم می شود عادت می کنم به مکیدن شستی اشاره به سمت من این معادله حل نمی شود بالا می آورم خونم را تاج بر سر دنیای خاک بر سر می گذارم چند مجهول مرا می خورد و من زهدان مادرم را ............................ و ............................ کاش بدونم از کدوم جاده میای تا بشینم لحظه ها به انتظار... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 15:50 توسط عاطفه صرفه جو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بارانم
ساکن سل تی تی اهل شیطان کوه از تبار شالی با این همه تو مرا زن تر می خواهی ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه |
|
RSS
|