![]() |
![]() |
|
| عاطفه صرفه جو |
|
پرنده نگاه می کنم به تو و آبی که هنوز تشنه است به شاه پری خونین ارزن های باقی و گوشه ای که کز کرده در خودش نگاه می کنم به آسمان آسمان آسمان که تو را در آغوش دارد امروز من اما پیراهن راه راه آفتابی می پوشم ! و تو می پرسی : مگر قفس هم عاشق می شود !؟
................................................................
چه فرق می کند شیر باشی یا خط ؟ همیشه به یک نقطه می رسی
..........................................................
قهو ای سردم که از هیچ لبی بالا نمی رود!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 18:52 توسط عاطفه صرفه جو |
|
|
آن جا بودی : رو در روی همان آیینه ی تکرار تار به تار سفید می زدی و چین به چین می خندیدی به کارون صبور که چهل و شش آذر تو را خاموش کرد نگران نیستم بابونه ها همیشه می رقصند ! این جا بودم : زیر همین باران های بی بهانه که می شویدم از تکرار و سپید رود تمام مردادهای سوخته را گریه کرده بود نگران نباش بهار نارنج ها همیشه می خوانند ! شاید تولد میرا تر از مرگ باشد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر 1387ساعت 18:49 توسط عاطفه صرفه جو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بارانم
ساکن سل تی تی اهل شیطان کوه از تبار شالی با این همه تو مرا زن تر می خواهی ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه |
|
RSS
|