![]() |
![]() |
|
| عاطفه صرفه جو |
|
توجه: فقط به کامنت هایی که حاوی نقد و نظر در مورد پست باشد، پاسخ داده می شود .زیرا معتقدم به همان میزان که انتظار داریم به کار مان اهمیت داده شود ، مهم بدانیم کار و تلاش دیگران را .
..................................................................................................................... هر وقت به شعر بلند می رسم ناخودآگاه سراغ جنگ می روم . شاید که زخمی جنگ ام هنوز ! ................................................................................... اسفند سفید باید خودم را سرگرم کنم به چه قدر سردم است فکر نکنم باید خودم را با گوشی مسج گوگل سرگرم کنم و پی ام سی را خاموش تا دیگر ندانم چند ساله است که ویار مادر شدن دارد با پستان هایی به شکل نارنج های ترش مادونا و با آن همه قر قر قرمز هنوز تاب می خورد به دور میله های اس تریپ تیز باید روشن کنم گوشی هایم را با رمز هزارو سی صدو چهل و دو مرداد یا آذر ؟ ـ یا زهرا ؟ یا زهرا ؟ ـ به گوشم ! به گوشم ! و من چه قدر پستان هایم خشک شد و چه قدر دود شدیم من و مادر و پاپا بابا و پدر چه قدر بی فرزند شدیم و استخوان هامان لاغر وقتی که ساک بی دست و چفیه بی گردن آمد . باید آینه ی تمام قد را از این اتاق بیرون کنم تا دیگر ندانم چند دریا موج برداشتم چند هشت سال و هر هشت روز چند دوز ؟ چند هشت روز رازیانه ؟ رازیانه زن بودنم را زیاد می کند می دانم باید پنجره را ببندم پرده های گل بهی را بکشم تا انفجار آخرین سه شنبه ی سال یادم نیاورد که آخر شهریور بود و ـ به گوشم ! انگار همین دیروز نبود یک شاخه گل محمدی لای موهایم به مدرسه رفتم بزرگ شدم شانزده ساله گریه کردم برای یک جفت چشم سیاه در یک روز سفید تا مدرسه تا ماندانا تمام امروز خودم را سرگرم کردم به باغچه رسیدم به پامچال های اخرایی و بنفش و آنان را در گودال هایی کاشتم فراخ تمام امروز حسادت ورزیدم به نرگس ها که اسفند پیر حریف با کره گی ی آنها نشد حسادت ورزیدم و دردی در من چرخید چرخید و پستان هایم شکم و ران هایم تیر کشید باید خودم را سرگرم کنم و ته سیگارم را توی فنجان قهوه خاموش تا دیگر فکر نکنم که قهوه یعنی داغ یعنی یک سکس داغ حالا با بوسه های پاس تو ریزه به سراغت می آیم با لب هایی بنفش از لایت چشم هایی خمار از قهوه باید خودم را سر گرم کنم که یادم برود شصت و چهار ساعت مانده تا سیب سبزه سنبل و صدای سرخ ماهی در تنگ خودم را سر گرم می کنم و یادم نمی آید که دیگر حوصله ندارم برای مسج هایت حوصله ندارم برای سه علامت هایت حوصله ندارم برای سوال و تعجب و سه نقطه حوصله ندارم برای با تو حرف زدن از عصا گفتن عینک و این اسفند که تمام نمی شود درمن .................................................. و بهار ۸۸ بر شما مبارک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 11:25 توسط عاطفه صرفه جو |
|
|
امسال باغچه ی حیاط ما ببخشید ( گلاب به روی شما ) بهار بالا می آورد ................................................................... پ.ن: همین طوری آمد. گفتم اسفندم دست خالی نرود از شمعدانی! داشته باشید تا ۸۸. و بهارتان مبارک
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 19:27 توسط عاطفه صرفه جو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بارانم
ساکن سل تی تی اهل شیطان کوه از تبار شالی با این همه تو مرا زن تر می خواهی ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه |
|
RSS
|