![]() |
![]() |
|
| عاطفه صرفه جو |
|
قبل نوشت امروز : ۴ مهر خانم پرستو فریدونی ، وب شما به روی من باز نمی شود. نمی دانم چرا ! می خواستم پاسخ کامنت محبت آمیز شما را بدهم متاسفانه سعادت نصیبم نشد عزیز. البته در مورد وب خانم مریم اسحاقی هم همین اتفاق می افتد. خیلی دوست دارم بخوانم شما را. شاید در فرصتی دیگر. --------------------------------------------------------------------------------------------
تابستان اتفاقی ست شیرین لا به لای خوشه های انگور می خوابم بیدار می شوم و یادم نمی رود این جا زنی با نام کوچک پاییز قطره ه قطره ه شو کران می شود
---------------------------------------- شعر دوم و امروز یکشنبه :
زنانه گی ام را کجای زمین پهن کنم : وقتی مردان دیارم پریود می شوند و زنان سرزمینم یائسه ؟!
فرامرز سه دهی : سرزمین . مردان پریود . زنان یائسه . دشت در دشت این سرزمین را تخم نازایی کاشته اند و چه بارور ! نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر این خاک می اندازم و با خودم می گویم : کجای جهان ایستاده اند مردان پریود و زنان یائسه ؟ و به یاد می آورم : رجاله ها و لکاته ها و ... را .
یک دوست : به ذوالنون گفتند امام ما باش به نماز عید ، گفت: نتوانم که حایضم .خلق را رنجه آمد ازین سخن. خلیقه میانجی آوردند که روز عید ذوالنون را امامت فرماید . روز عید شد ، لباسی سپید بپوشید و به میان خلق آمد به صحرا ، دست ها بالا برد که ا. . .اکبر ، از هیبت کلام خون از بدنش جاری شد . روی به خلق کرد و گفت : دیدید حایضم ؟!
--------------------------------------------- پ.ن : همیشه یک اتاق با دیوارهایش برایم ترسناک تر از جنگلی ست در دل شب ! چون نمی دانم پشت دیوارها چه اتفاقی می افتد !!
---------------------------------------------------- چشم ها یش شعر های تازه از فرامرز سه دهی
-----------------------------------------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 20:17 توسط عاطفه صرفه جو |
|
|
سه شبانه روز تمام درگیر یک شعر بلند بودم ! پس از سی و شش ساعت این کلمات با این فرم از دست قلمم در رفت. که اصلن هیچ ربطی به اون کار سی و شش ساعته ندارد که هنوز نیمه کاره مانده ! همیشه نطفه ای که به جنین تبدیل می شود و آن جنین بعد ها به انسان ! گویا همان باهوش ترین و زبل ترین نطفه ها بوده که از میلیون ها نطفه سبقت گرفته و سرانجام ز اده شده ! حکایت این شعرم بود با آنی که سه روز مخم را جوید. ======================= زد به پشتم تمام خونم را به صورتش پاشاندم و بعد هم پِخی زدم زیر گریه و بعد روی پستان مادر دندان هایم را تیز کردم و بعدتر رخت خوابم را خیس تشر های پدر که مثلن اعتراض پنهان دارم و بعد در مدرسه گیس کشی راه انداختم سر جر زدن های ناکسانه ی ناهید ـ متقلب ناشی کمی بعد تر در عصر یک پاییز با روبان های قرمز موهایم در راه مدرسه پسرکی را قتل نفس کردم گل سرخ اش را در انظار عمومی پر پر و بر صورتش پاشاندم کارم از حوصله ی پنهان کاری سر رفت وقتی به شخص اول مملکت می شد گفت مرگ بر... مشت در دست به خیابان رفتم یک مشت دو مشت سه مشت تا
و مشت بر شمشیر به خانه برگشتیم و اینجا آنجا هر جا همیشه تفی در آستین و زبانی سرخ تر از سبز برای سرم کوچه بازار خیابان و میدان جنگ هم سوژه ی خوبی ست اما مشت بی دست و خم پاره ؟ ـ جنگ جنگ تا ... تمام که شد شدم مدعی یک پا ناخن هایم را که می بریدند می گفتم : درست است خون دادیم کاکل هایم را که می چریدند می گفتم: درست است جون دادیم از معترض دوپا جلوتر و بعد وبعد وبعد و و و حالا اعتراف می کنم که پیش تر از آدم شدنم یک معترض بودم یک تف سر بالا
-------------------------------------------------------------------------------------------------- پی نوشت امروز ۱۹ شهریور : برای تنویر اذهان عمومی !!! آقایی که یک روز با نام "مستانه جواهری " وبلاگ می زنید و خودتان را از سیاتل معرفی می کنید و چهار کلمه به اصطلاح شعر از یک شاعر خارجی سرقت می کنید و به نام جعلی خود ثبت می کنید و بعد می آیید و کامنت می گذارید و دیگران را دعوت می کنیدو دیگران هم با صداقت تمام می آیند و ... ! و روز بعد با لو رفتن "قصه" وبلاگ یک روزه را حذف می کنید و بعد برای تبرئه و توجیه خودتان دوباره می آیید کامنت خصوصی با نامی دیگر می گذارید !!! با نام کسی که دیگر فعالیت وبلاگی ندارد و وبلاگش را بسته است !!! منظورتان از این همه جعالت و جهالت چیست ؟؟؟ ( جعل در جعل و در جعل ؟؟؟!!! ) چقدر زشت در زشت و در زشت ! چرا می ترسید از اینکه خودتان باشید ؟؟؟ مگر در خودتان چه کمبودی حس می کنید که فکر می کنید پنهان شدن زیر دامن یک هویت جعلی بی نیازتان می کند ؟؟؟ کار های شما را خواندم و به نظرم حیف است آن همه شور و شعور در شعر "شما" را به شما ننمایانده باشد. حیف است آینه ی خود را بشکنید و در آب گل آلود دیگری خود را بنگرید. باور کنید خودتان دوست داشتنی تر هستید در شعر هایتان تا با نقاب ! باور کنید ! خواستم بگویم که فعالین دنیای مجازی خودشان یک پا بازیگردانند و این بازی های شما قدیمی ست !!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 23:58 توسط عاطفه صرفه جو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بارانم
ساکن سل تی تی اهل شیطان کوه از تبار شالی با این همه تو مرا زن تر می خواهی ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه |
|
RSS
|