![]() |
![]() |
|
| عاطفه صرفه جو |
|
قبل نوشت امروز دوشنبه ۹ آذر : از همین خورشید یاد گرفتم که اگر علف هم باشم دل در گرو هیچ نهال تازه رسی ندهم یا جان به درخت سترگ ! من به همین سایه های گاه و بی گاه و آفتاب های اندک قانع می شوم. درخت باشید یا نهالی نو رس من علف خواهم بود. از دعوت نکردن هایم دلخور نشوید و از بی دعوت آمدن هایم دلگیر ! همینم ! که دگر حوصله ای نیست ... گاه در آفتاب ! گاه در سایه ! هنوز که زمستان پشت پایم نزده تا سکندری بخورم ! خواهم آمد دوست خوبی که فکر می کنی دلگیرم از تو !!! چرا ؟ مگر می شود ندیده و نشناخته دلگیر هم شد؟
۱) دیگر خانه ام را جنب هیچ مسجدی بنا نخواهم کرد یا
از چشمان زنی ببینم که خدا را بی سلام و صبح بخیر
دوست ندارد
بی علم خوب است یا ثروت
۲) زنی جاری ست
با اشیای در جریان روزنامه های پاک شده
" لیدی" های نو بالغ "ویزکنت " های صیغه ای
این رود هنوز
۳)
از چشم نامحرم می پوشم
----------------------------------------- پ.ن : حسی آمد و سر ریز شد و نوشتم و نوشتم . وقتی که رفت دیدم سیاه شد !!! نمی دانم ! نمی دانم چرا این همه درد ! بی آنکه تقصیری داشته باشم این "روزهای بی زبان" خاک بر سر کلماتم ریخت و من !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 18:21 توسط عاطفه صرفه جو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بارانم
ساکن سل تی تی اهل شیطان کوه از تبار شالی با این همه تو مرا زن تر می خواهی ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه |
|
RSS
|